تبلیغات
داستان - دیوار شیشه ای یا....؟
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

دیوار شیشه ای یا....؟

دانشمندی یک آزمایش جالب انجام داد... او یک اکواریم شیشه ای ساخت و ان را با یک دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.داخل یک قسمت یک ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگر یک ماهی کوچکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگتر بود.


ماهی کوچکتر تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به او غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچکتر بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به دیوار نامرئی می خورد. همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقش جدا می کرد.
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به طرف دیگر اکواریوم و خوردن ماهی کوچک کار غیر ممکنی است.
پس از چندی، دانشمند شیشه وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد. اما ماهی بزرگ هرگز به سمت ماهی کوچک حمله نکرد. او هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت.
میدانید چرا؟
ان دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت، اما ماهی بزرگ توی ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود. یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.
ان دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار
. باورش به ناتوانی.

ما هم اگ خوب در اعتقادات خودمان جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیات قبلی ماست و خیلی از آنها هم وجود ندارند و فقط توی ذهن خود ما هستند.
با کمی اندیشه، دیوارهای ذهنی و محدودیتهای خود را پیدا نموده و از میان بردارید.


نوشته شده توسط :S
شنبه 25 دی 1389-12:09 ق.ظ
نظرات() 

feet issues
شنبه 25 شهریور 1396 09:24 ق.ظ
I am extremely impressed with your writing skills as well as with the layout
on your blog. Is this a paid theme or did you customize it yourself?
Either way keep up the excellent quality writing, it is rare to see a great
blog like this one nowadays.
Do compression socks help with Achilles tendonitis?
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:25 ب.ظ
What's up, just wanted to tell you, I loved this article.
It was helpful. Keep on posting!
foot pain gluten
سه شنبه 6 تیر 1396 12:49 ق.ظ
These are genuinely great ideas in on the topic of blogging.
You have touched some nice factors here. Any way keep up wrinting.
valentinewqnokigdps.soup.io
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 07:36 ق.ظ
I just could not depart your web site prior to suggesting that I actually loved the usual info a person provide to your
guests? Is going to be back continuously in order to inspect new posts
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 09:28 ب.ظ
Having read this I thought it was rather informative. I appreciate
you taking the time and effort to put this information together.
I once again find myself personally spending a lot of time both reading
and leaving comments. But so what, it was still worth it!
ش
دوشنبه 27 دی 1389 07:37 ب.ظ
سحر جون تمام داستانات جالب بود
مشاور
جمعه 24 دی 1389 11:59 ب.ظ
این داستان و داستان پسر چپ دست خیلی خوبن بقیه هم خوبن ولی خوب این دوتا بهترنظر منو گرفت نکات اخلاقی داستانها واضح و تو خودشونه مهم اون لحظه ای هستش که آدم یهویی تکون میخوره و به خودش میگه اگه همچین چیزی برای من پیش اومد من چنین و چنان می کنم خوب شد اینو فهمیدم وگرنه اگه منم تواین موقعیت گیرکنم ممکن بود مثل قهرمان این داستان رفتار کنم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر